السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : رضا اسلامى )
24
دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى )
دارد . ولى من با مادر بچهها قرار گذاشتيم به عكس عمل كنيم . و اين از آن جهت بود كه ايشان خود را در تربيت كودكان بر مبناى فرهنگ و اخلاق اسلامى موفقتر و تأثيرپذيرى بچهها را از خود مستلزم نرمى و ملاطفت مىدانست . مىفرمودند من در دل بچهام از كودكى كينه و دشمنى با صهيونيستها را ايجاد كردهام . چه بسيار اموال شرعى به دست ايشان مىرسيد و به خانه مىآورد ، ولى به فرزند خود تفهيم كرده بود كه اينها مال ما نيست . از اين طريق مىخواست خانوادهاش زهد و قناعت را از دست ندهند و به اموال شرعى به عنوان اموال خصوصى نگاه نكنند . 8 . مىفرمودند مردم زمان ما مبتلا به همان مرضى هستند كه مردم زمان امام حسين ( ع ) مبتلا به آن بودند . مرضى كه اراده و حركت را از آنها سلب كرده است و در مقابل حزب بعث - كه شكى در فسق و كفر آنها نيست - بىتفاوت نشستهاند . همان گونه كه امام حسين ( ع ) با قربانى دادن و قربانى شدن مردم را بيدار كرد و احساسات آنها را برانگيخت تا سرانجام بنى اميه ساقط شدند ، ما نيز بايد چنين كنيم . راهى كه امروز به نظرم مىآيد ، آن است كه با عدهاى از طلاب - كه به من ايمان دارند و آمادهء فداكارى هستند - به صحن نجف برويم . در آنجا من در مخالفت با حكومت سخنرانى مىكنم و بقيه همراه من هستند تا در نهايت حكومت مجبور به مقابله با ما بشود و همهء ما را بكشد ؛ ولى اين عمل مشروط به دو چيز است : اول مقبوليت اين عمل در جوّ حوزه ، به طورى كه آن را عمل جنونآميز و مخالف تقيه حساب نكنند . دوم تأييد يكى از مراجع بزرگ تا اين عمل مشروعيت كامل كسب كند . در طريق حصول شرط اول ، استاد شهيد به يكى از علماى بزرگ حوزه پيغامى فرستادند تا زمينهء كار را بررسى كنند . فرستادهء ايشان برگشت ، در حالى كه پيغام را عرضه نكرده بود . گفت وقتى وارد برآن عالم بزرگ شدم ، ديدم در مجلسى آكنده از ترس و وحشت به سر مىبرند و همه از اعمال دولت از بيرون راندن طلاب ايرانى سخت مرعوب شدهاند و ديگر جايى براى پيغام شما نمانده بود . اما نسبت به شرط دوم ، تنها مرجع دينى را كه ايشان در خاطر داشتند با اين عمل